امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

امیر های مادر

توت

یه بعدازظهر همراه خاله فرشته جون و زندایی جون رفتیم به باغ فاطیما اینا. یک درخت توت بسیار بزرگ و پربار هم کنار باغ داشت که از بس توت داشت شاخه هاش روی زمین بودند بنابراین من و دینا هم می تونستیم توت بچینیم اما تمام دست و لباس و کفش و پاهامون بنفش شده بود مامان و خاله فرشته رفته بودند توی شاخ و برگ درخت توت خیلی باحال بود کنار باغشون هم پر بود از گلدانهایی با گلهای قشنگ. که خاله جون  چند تا از اون گلدانها را به ما هدیه دادند وقتی به خانه رسیدیم مامان  کمی از اون توتها را شست و بعد در یک ظرف یکبار مصرف قرار داد و به دادش جون داد تا برای مامان بزرگ جون طبقه بالا ببره مامان بزرگ خیلی از مزه و طعمش خوشش اومده ب...
4 خرداد 1392

رفتن به نمایشگاه الکامپ 2012 تهران

  قرار شد از طرف اداره مامان جونم به ماموریتی برای نمایشگاه الکامپ تهران برند طبق معمول من هم به مامان آویزون هستم قبل از اینکه مامان جون تصمیم نهایی برای رفتنش به تهران بگیره ، من با مهدکودکم هماهنگ کردم که دو روز به مهد نمی یام چون می خوام همراه مامان جونم به تهران برم وقتی مامان اومد دنبالم مهد ، در کمال تعجب دید توی کیفم تکالیفم تا آخر هفته هست تازه متوجه شد که من با دوستام تاآخر هفته خداحافظی کردم یعنی مامان فقط سه شنبه ماموریته اما من چهارشنبه و پنج شنبه هم به خودم مرخصی دادم خلاصه  من و مامان جون همراه بابایی صبح خیلی زود به سمت تهران رفتیم حدودا ساعت 9/5 نمایشگاه الکامپ حوالی پارک وی،  محل نمایشگاه های بین الم...
29 ارديبهشت 1392

امیر علی جون و کمک در کارهای خانه

 آقا امیر علی چند وقتیه که پسر خیلی خوبی شده هم پسر حرف گوش کنی شده  و هم کارهای خوبی انجام میده یه کمی هم بفهمی نفهمی تو تمیز کردن و مرتب کردن حساسه یعنی اینکه حتما باید وقتی جایی را تمیز می کنه تمیز تمیز تمیز بشه  وگرنه دست بردار نیست مثلا وقتی اتاقش را تمیز می کنه به هیچ وجه نباید روی فرش اتاقش  چیزی باشه حتی یکه مداد بنابراین سعی می کنه همه وسایل را یا داخل کمد یا زیر تخت یا کنار اتاق بچینه تو کارهای آشپزخانه هم خیلی کمک می کنه و ظرف شستن را خیلی دوست داره میره بالای صندلی و یه پاش را هم کنار سینک ظرفشویی میذاره بعد یک  دستمال جادویی که مخصوص گردگیری هست را میگیره و روش مایع ظرفشویی میریزه و شروع به...
29 ارديبهشت 1392

چه سخاوتمند است پاييز كه شكوه بلندترين شبش را عاشقانه پيشكش تولد زمستان كرد یلداتون مبارک

    یلدا یعنی یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است، که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت. امسال شب یلدا مصادف شد با غروب 5شنبه . خیلی عالی بود چون فرداش جمعه ست می توانیم تا دیر وقت بیدار باشیم از شانس ما امیر علی جون از شب قبل تب داشت و سرما خورده بود و مهد هم نرفته بود و بدتر اینکه مامان جون باید تا دیر وقت اداره می موندند بخاطر برنامه  بخشودگی جرایم  چون آخرین مهلت امشب تا ساعت 12 نصفه شب بود خلاصه مامان بزرگ جون به همراه بابابزرگ جون که از قبل برنامه ریزی این شب را انجام داده بودند با انواع غذاهای محلی و خوشمزه از ما پذیرایی کردند البته تو ویلای ما چون ویلای بابابزرگ جون اینها خیلی بزر...
29 ارديبهشت 1392

یه روز به یاد ماندنی

  آقا مصطفی بخاطر عروسی عمه جونش یک هفته ایی هست که بهمراه مامان و باباش اومده بابل .   یه روز مامان با خاله جون هماهنگ کرد که حالا که یه فرصت مناسب پیش اومده و شما اینجا هستید برای مصطفی یه جشن تولد خانوادگی بگیریم چون 16 اسفند تولد مصطفی ست فقط یکسال اومد پیش ما و تولدش همه بودیم دوسال دیگه یا عمه هاش به تهران رفتنو براش تولد گرفتن ویا اینکه مهدکودکش تولد گرفت و تازه برای بعد تولد هم قرارشد بریم شهربازی مریم و حسابی خوش بگذرونیم من و مامان جون هدیه به دست رفتیم خونه عزیزجون و جشن تولد را برگزار کردیم و هدیه دادیم و شمع فوت کرد تازه من هم کلی هدیه گرفتم مثلا بابابزرگ جون هم با مصطفی و هم با من نقدا حساب کرد  .تاز...
29 ارديبهشت 1392

دیدن قوهای مهاجر

بیش از سه هزار قو در شالیزارهای فریدون‌کنار فرود آمده‌اند. این رقم در طول ۴ سال اخیر بی‌سابقه بود . یه بعد ازظهر به پیشنهاد مامان جون به به تالاب سرخرود از توابع شهرستان فریدونکنار رفتیم بسیار جالب و دیدنی بود من فکر می کردم همه قوها گردن بسیار دراز دارند و صورتشان پیش منقارشان هم سیاه ست مادرم هم می گفت اینها که غازند!!! بعد متوجه شدیم نه قوهای نر و قوهای ماده قیافه و اندازه شان متفاوت ست کلی توریست برای دون و گندم دادن به قوها اومده بودند البته بین قوها چندتا لک لک و درنا هم به وضوح دیده میشد اصلا جای پارک ماشین وجود نداشت امیرعلی که کمی سرما خورده بود در راه توی ماشین خوابید ماهم اونو بیدار نک...
29 ارديبهشت 1392

آز مایش علوم کلاس ششم 2

  در این آزمایش ابتدا یک قوطی شیر را برش می زنیم سپس دوتا چرخ از قوطی عبور می دهیم حالا باید به کمک باد کردن  بادکنکها که در سر قوطی شیر قرار دادیم این قوطی مسافتی را طی کند هر کسی تونست مسافت بیشتری را طی کند به کمک بادکنک و چرخ برنده بود دوستم سروش چون بجای چرخ از قرقره استفاده کرد بنابراین تونست مسافتی دو برابر کار ما طی کند و برنده شد برای من چون از چرخ دندانه دار استفاده کردم به اندازه نصف مسافت آزمایش سروش هم نرفت حالا خدارا شکر از دو بادکنک هم زمان استفاده کرده بودم تا با شدت بیشتری حرکت کند وگرنه فکر نکنم حتی جابجا هم میشد چون دندانه های چرخ مانع حرکت میشد ...
29 ارديبهشت 1392

رئیس گروه علمی پیشتازان

داداش امیر احمد جون  امسال حسابی سرش شلوغ پلوغه از طرفی سال ششم مدرسه است و باید حسابی درس بخونه از طرف دیگه چون خیلی پسر فعال و در سخوانی هست در همه گروه های فرهنگی و علمی و ورزشی و ... هم به اصرار عوامل مدرسه باید شرکت داشته باشه  مثلا صبح ها مجری برنامه صبحگاهی ست و مطالب علمی و به روز از اینترنت جستجو می کنه و می خونه  و یا از طرف خانم پرورشی برای گروه سرود و نمایش هم انتخاب شدند و بعدی هم اینکه در مسابقات کتاب خوانی هم اسمشو از طرف مدرسه به اداره دادند تا شرکت کنه و اخیرا هم یه نامه از طرف مدرسه آورده تا گروه پیشتازان تشکیل بشه و طبق معمول داداش جون هم عضو آن گروه بشه مامان جون به داداش گفت که خیلی خودت...
29 ارديبهشت 1392

تولد 5 سالگی امیر علی جون

  امسال تولد 5 سالگی من مصادف شد با روز شهادت امام رضا ع . بنابراین من یه مراسم تولدم را به اتفاق عمو فرید و فراز و مامان بزرگ و بابابزرگ و عمه فاطمه ، بعداز ظهر شنبه گرفتم و با با جون برام از شیرینی سرا کیک تازه تازه و داغ خرید که شکل زمین فوتبال بود و بازیکنش شبیه اوباما  بود اولین مهمان جشنم فراز بود   کلی بخور بخور کردیم بعد هم فشفشه روشن کردیم   بعد با هم عکس یادگاری گرفتیم و از بابابزرگ جون و عمو فرید و داداش امیر احمد هدیه ام را نقدا دریافت کردم و بادکنک های باد شده را...
29 ارديبهشت 1392