امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

امیر های مادر

کلاس ژیمناستیک امیر علی جون

امیر علی جون امسال تابستون  به کلاس ژیمناستیک رفت تا حداقل اونجا بتونه کمی انرژیش را تخلیه کنه مامان جون روزهای فرد از ساعت 5 تا 6.5 امیر علی جون را به کلاس ژیمناستیک می برد آقا مربی شون هم استاد آصفی بودند که از قائمشهر می آمدند بسیار مربی  جدی و منضبطی هستند  خیلی هم به انضباط ژیمناست اهمیت می دهند مثلا  اول کلاس باید حتما با اجازه آقا مربی وارد پیست شوند و کفش شون را مرتب کنار پیست ردیف کنند حق خندیدن و حرف زدن با کنار دستی شون را ندارند در صورت تذکر ، برای بار دوم تنبیه می شوند و باید به کنار دیوار بروند و پشت به بچه ها و رو به دیوار برای چند یا چندین دقیقه بایستند ژیمناست هایی که...
8 مهر 1392

باز آمد بوی ماه مهر ....

هفته اول شهریور ماه برای همه دانش آموزان  ورودی پایه ششم به اول متوسطه ( دوره اول )  یک دوره کلاس آموزشی جهت آماده سازی ، آشنایی با محیط و فضای فیزیکی ، کادر اجرایی و تعدادی از دبیران ، ایجاد صمیمیت و روحیه همکاری و ... از روز شنبه  2/6/1392 الی چهارشنبه 6/6/1392 در مرکز برگزار گشت که با کلی شور و ذوق و کمی هم استرس صبح ساعت 5:45 بیدارشدم و بعد از آماده شدن و صرف صبحانه ،ساعت  6:15همراه مامان جون تا سر خیابان رفتیم و منتظر سرویس شدیم آقای رضوانی راننده مینی بوس خیلی مرد مهربون و وقت شناسی ست سر ساعت رسید وقتی سوار مینی بوس شدم  اکثر  دوستام نشسته بودند  کلی از دیدن هم ذوق کرد...
8 مهر 1392

مهمونی خونه همکار مامان جون آمل

 روز یکشنبه 27 مرداد از قبل مامان جون اینا  با کلی هماهنگی و قرار و مدار گذاشتن برنامه ریزی کردند برای رفتن مهمونی به آمل خونه خانم نیکنام  همکار مامان جون. روز یکشنبه هم من کلاس ژیمناستیک دارم و هم داداش کلاس تکواندو. اما با این حال مامانم موافقت نمود تا برنامه رفتن به مهمونی بیشتر از این پیچیده نشه ولی روز شنبه همکار مامان از بابلسر زنگ زد و گفت من خیلی در گیر کار آماری شعبه هستم و رئیس هم با مرخصی گرفتنم موافقت نمی کنه مجبوریم بعد از ساعت اداری به سمت آمل حرکت کنیم اما خیلی دیر میشد تا بریم خونه و آماده شیم و به آمل برسیم حدودا ساعت 4 میشد بنابراین  به اصرار خانم نیکنام برای شام برنامه ریزی کردی...
9 شهريور 1392

یک بعدازظهر فوق العاده باعرفان جون

برای روز شهادت حضرت علی ع که تعطیل رسمی بود حدود  ساعت 11 به خونه عزیزجون رفتیم  برای نماز ظهر به اتفاق عمو فلاح و خاله فرشته و فاطیماجون به مسجد کاظم بیک رفتیم هنگام برگشت هم  مامان و امیرعلی و فاطیما همراه دسته عزاداری تا  آرامگاه آیت الله بهشتی رفتند  و تو راه امیرعلی و فاطیما همراه عزادران دل می زدند وقتی فاطیما خسته شد مامان جون بغلش گرفت و اون خوابید و تو راه یه لنگه کفشش گم شد ،گناهی ها تمام مسیر را گشتند اما پیدا نکردند. خاله فرشته گفت: اصلا مهم نبود که شما کل مسیر را گشتید ما از لجبازی  فاطیما ،بیشتر نگران بودیم خلاصه تاغروب کلی ماجرا داشتیم  تازه خاله سارای مهربون هم اومدند...
23 مرداد 1392

ماه مبارک رمضان

ماه رمضان امسال ، حال و هوای دیگری داشت چون من تصمیم گرفتم بطور کامل همه روزهایش را روزه بگیرم بنابراین از چهارشنبه همراه مامان جون و باباجون سحری بیدار شدم و بعد از اذان نمازم را خواندم وتا شنبه کامل روزه گرفتم اما روز شنبه چون هم کلاس ورزشی ساعت 5/5 تا 7 داشتم و هم کلاس ریاضی از ساعت 7:20 تا 8/30    واقعا اذیت شدم مامان جونم هم گناهی پشت در کلاس ایستاده بود تا منو بلافاصله بعد از کلاس برای افطاری برسونه خلاصه اینطوری شد که تصمیم گرفتم روزهای زوج که تا ساعت 8.5 غروب کلاس دارم روزه نگیرم ماه مبارک رمضان را خیلی دوست دارم یکی بدلیل اینکه مامانم زود به خونه برمی گرده و دوم بخاطر مهمونی دادنو مهمونی رفتنها...
17 مرداد 1392

شرکت در آزمون مرحله چهارم المپیاد ریاضی

بعد از قبولی در سه مرحله آزمون المپیاد ریاضی برای آزمون مرحله چهارم باید به شهرستان قائمشهر می رفتیم روز 5شنبه 13 تیر ساعت سه بعد از ظهر در مدرسه فضلیت قائمشهر آزمون داشتم بنابراین تصمیم گرفتیم برای ناهار و همچنین جهت دست بوسی پیش عزیزجون و بابابزرگ جون بریم تا هم خاله فرشته و فاطیما جون و خاله سمیه و فاطمه کوچولو و مصطفی جون را ببینیم و هم امیر علی را پیش اونا بذاریم  تا من امتحان بدم و برگردم. اما امیر علی و مصطفی و فاطیما  کاری کردند که قابل وصف نیست از جیغ و داد و بازی های پرسرو صدا  و دعواهای کودکانه بگیر تا سیخونک کردن فاطمه کوچولوی گناهی . خلاصه مامان جونم تصمیم گرفت امیرعلی را هم همراهش به ق...
27 تير 1392

آزمایشات علوم کلاس ششم

    امسال کتاب علوم ما کلی آزمایش های مختلف و جالب داره من چون عضو شورای دانش آموزی  و گروه پیشتازان علمی مدرسه هستم بنابراین باید در این زمینه ها فعال تر باشم آزمایش اول که باید کلی کاغذ A4را ریز می کردیم و بعد خیس می دادیم بعد از 24 ساعت با هم زن برقی خرد خرد کنیم بعد با نشاسته مخلوط نمائیم . روی یه سطح صاف پهن کنیم و بعد در یک جا گرم بگذاریم تا خشک شود بعد ما تونستیم با این آزمایش خودمان مقوا سفید رنگ تهیه کنیم آزماش بعدی هم تهیه کره زمین بود ابتدا یک بادکنک را باد می کنیم بعد با کاموا دورش را خوب می پیچیم سپس با گل رس دورش را خوب می مالیم که این خودش مکافاتی بود برای من البته امیر علی جون ...
18 تير 1392

کلاس ششم و ...

من  امسال ،سال تحصیلی خیلی استرس آوری را گذراندم.چون دور اول کلاس ششمی های دوره ابتدایی بودیم کتابها تفاوت زیادی داشتند با دوره های قبل .مثلا کتاب کار و فناوری و یا کتاب پژوهش که خیلی هم جالب و دوست داشتنی بود کتاب ریاضی که خیلی حجیم شده بود و مطالب فوق العاده زیاد و تازه ایی بهمون یاد می داد کتابهای دیگر هم همینطور،چون دوره پیش دانشگاهی برای ما حذف میشه بنابراین دروس دوران راهنمایی و حتی دبیرستان در مباحث کتاب درسی ما گنجانده شده بود مخصوصا ادبیات و ریاضی که مباحث دوران دبیرستان را آموزش می داد از همه مهمتر هم اینکه آزمون تیزهوشان هم داشتیم اما اینقدر دروس مدرسه سنگین و زیاد بود که اصلا وقت نمی کردیم مطالعه جانبی داشته باشیم ...
18 تير 1392