یک روز بسیار خوب با عرفان جون
آقا عرفان که کلاس ششم هستند بعد از امتحانات پایان ترم به همراه پدرشون به شمال اومدند (سه چهار روز تعطیلات خرداد ماه). چون بشری خانم امتحان داشتند بنابراین اجبارا خاله شفیقه مهربون با ایشان در تهران ماندند قبل از حرکت با ما هماهنگ کردند که یک روز در خدمت عرفان جان باشیم چهارشنبه خیلی منتظربودیم، اما بعد متوجه شدیم فردا پیش ما میاد 5شنبه از صبح ساعت 7 اس ام اس کاری مامانم شروع شد 1سلام صبح قشنگتون بخیر ما بیداریم وبی صبرانه منتظر 2سلام صبح بهاریتون بخیر پس کجایید چشامون چپ شد 3با سلام چند باره ،علف زیر پامون سبز شد از بس دم در ایستادیم خلاصه آقا عرفان حول حوش ساعت 11 با کوله باری از تنقلات آمدند چون دیر به...
نویسنده :
مادر دوامیر
8:26










