مادرم دوستت دارم روزت مبارک
روز شنبه وقتی مامان و امیرعلی منو به کانون زبان رساندند خودشون به بابل رفتند من هم موقع برگشتنم از کلاس یک شاخه گل رز که مامانم عاشقشه برای روز مادر برایش هدیه گرفتم بعد رفتم خونه و منتظر مامان جون موندم دیدم غروب با خاله سارا برگشتند خاله سارا زودتر اومد بالا بعد با هماهنگی هم برقها را خاموش کردیم و منتظر اومدن مامان بودم تا بیاد داخل از قبل شمع ها را آماده کرده بودم و به کمک خاله جون فورا هر سه تا را روشن کردیم وقتی مامان وارد شد واقعا سوپرایز شد من و داداش امیرعلی ر...
نویسنده :
مادر دوامیر
9:44










