تولد 13 سالگی امیراحمدجون

امسال تولد 13سالگی ام مصادف میشه با 11محرم یعنی بعد از عاشورا تاسوعا
بنابراین ما تصمیم گرفتیم قبل از آمدن ماه محرم ،جشن تولد خانوادگی بگیریم
مامان جون یک شام خوشمزه درست کرد و من هم در چیدن میز شام بهش کمک کردم
بعد از چیدن میوه ها در ظرف ،نوبت باد کردن بادکنکها بود
با مامان و امیرعلی مسابقه دادیم
طبق معمول همه مسابقه ها برنده نهایی ، امیرعلی بود
تا اینکه مهمونا هم از در وارد شدند
عمه فاطمه و عمه نجمه و مامان بزرگ و بابابزرگ با یک بسته هدیه بزرگ .

بلافاصله شام را روی میز چیدیم و مهمانان بزرگوارمون را دعوت به خوردن شام نمودیم
بعد از شام هم بازار عکس انداختن و کیک بریدن و شمع فوت کردن داغ داغ بود

بعد هم بابابزرگ جون و مامان بزرگ جون برام کادویی قشنگی که آورده بودند را باز کردند
و عمه نجمه هم گفت من همون 24آبان هدیه ات را بهت می دم چون امشب یهو غافلگیرشده بود

دینا خانوم هم متولد 15آبان ست و همین برنامه جشن کوچک خانوادگی را
به کارگردانی عمه جون برای
ایشون هم پیاده سازی نمودند 

کیکشو مامان جونم بعد از اینکه از اداره برگشتند هول هولکی تهیه کردند

چون اول قرار بود دوشنبه که خاله ساراهم از ساری می اومدند جشن بگیرند
اما وقتی خاله گفت ممکنه دوشنبه نیاد ،عزیزجون گفت حالا که شما هستید براش جشن می گیریم
زندایی جون خیلی اصرار کرد که بره یه کیک براش بخره
اما بدلیل شدت بارون همه مخالفت می کردند و یه جورایی نمی ارزید تو این بارون و ترافیک برای یه
کیک ،زندایی جون خیس خیس بشه
بنابراین وقتی کیک آماده شد ،(فورا برای اینکه امیرعلی وارد گود نشه ) شمع روشن کردیم و

دیناجون فوت کرد (و البته بعدش هم دوباره روشن کردیم امیرعلی فوت کرد)و عکس گرفتیم و
هدیه دادیم و کیک خوردیم و عزیز جون هم از ما حسابی پذیرایی کرد

ناگفته نماند عزیزجون و زندایی جون، روزه هم داشتند
فقط ما چند تا بودیم و این کیک گناهی
حالا نخور کی بخور
تازه ژله و شکلات و دراژه هم خوردیم

بنابراین ما تا تونستیم دلی از عزا درآوردیم
آخرش هم عزیزجون که یک قابلمه بزرگ آبگوشت
بار گذاشته بود
ازمون پذیرایی کرد
توی هوای بارونی و سرد ،چقدر هم چسبید

خیلی با حال بود
جای بقیه عمه جوناش، خالی
ان شالله همیشه جشن و شادی باشه


تولد 13 سالگی امیراحمدجون
