امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

امیر های مادر

امیرعلی جون و محرم 92

1392/10/19 12:41
نویسنده : مادر دوامیر
443 بازدید
اشتراک گذاری

یه روز  در مدرسه مراسم  عزادری امام حسین ع بود

از روز قبل خانم مربی گفت : فردا لباس سیاه بپوشید

اگر نداشتید برا سالهای قبلتون را بپوشید .

امیر علی جون و محرم 92

امیرعلی هم از جوراب و زیرپوش و بلوز بگیر تا کاپشن و شلوارش را

هم، حتی سیاه پوشید 

امیر علی جون و محرم 92

بعد هم یه شال سیاه که مزین به نام امام حسین ع بود را به گردنش گذاشت و

با دوتا سربند یکی سبز رنگ با نام ابوالفضل ع و دیگری

قرمز رنگ به نام اباصالح عج

به مدرسه رفت  تا یکی را به دوستش بده

غروب تاسوعا هم همراه مامان جون به بابل رفتند و بعد همراه خاله ساراجون به

دسته روی بزرگ بابل از سبزه میدان تا آستانه امامزاده قاسم ع رفتند و

امیرعلی و دسته روی تاسوعا92

 

 

امیر علی جون تمام راه  را در جلوی دسته ، طبل می زد و پشتش آقای فرماندار و امام جمعه و

نمایندگان مجلس و آحاد مردم عزادار بودند ،اصلا خسته هم نشد

امیرعلی ومحرم 92

البته نا گفته نماند که مامان و خاله سارا جون  هم به فاصله چند متریش بودند 

امیر علی جون و محرم 92

تا مبادا بترسه یا احساس تنهایی کنه

بعد بهمراه عزیزجون به امامزاده یحیی ع بابل رفتیم

امیرعلی ومحرم 92

اولین بار بود که به اینجا می امدیم 

مثل اینکه شبها در  امامزاده یحیی ع  برنامه عزاداری مفصلی برپاست

امیرعلی جون  در امامزاده یحیی ع

چون دکور فوق العاده جالبی برپا کرده بودند

مامان و عزیز جون بعداز زیارت نماز امیرالمومنین ع را انجا خواندند

امیرعلی جون و محرم92

تو راه  یه گاو خیلی بزرگ و بقول امیرعلی خیلی هم قشنگ دیدیم

امیرعلی جون و محرم92

که یه نفر نذر امام حسین ع کرده بود

و کلی هم گوسفند و گوساله هم پیش مسجد رانندگان دیدیم که راننده ها یا مردم عادی

امیرعلی جون و محرم92

برای نذری آورده بودند

ان شالله بهر نیتی که آوردند  خدا قبول کنه از شون .

شبهای محرم  گاهی وقتها به مراسم عزاداری امام حسین ع 

در شهرک دریا کنار می رفتیم

برنامه شون خیلی خوب بود با نظم بودند و خیلی هم جالب عزاداری می کردند

یه شب هم ما میزبان عزاداران حسینی بودیم و بهشون شام دادیم

بعداز مراسم رفتیم به ویلا تا کمی استراحت کنیم

دیدیم خیلی سرده ،بعد از چند دقیقه امیرعلی از اتاق بیرون اومد با این قیافه

امیرعلی ومحرم 92

کاپشن بچگی هاشو پیدا کرد و پوشید

می گفت مگه چیه ؟ آخه من سردمه!!!!

مامان که دید به هیچ صراطی مستقیم نیست گفت :

مگه کاپشن و لباس خودت گرمت نمی کرد که رفتی اینو پوشیدی ؟

گفت :"آخه خانم معلم ما گفته اگه لباس سیاه ندارین می تونید

لباس سالهای قبل تون را بپوشید تا اسراف نشه !!!!!!!!"خیال باطل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

خاله فدا
2 آذر 92 14:20
سلام نور چشمهای خاله :طاعات وعباداتتون قبول درگاه حق،خاله فداتون بشه که اینقدر قشنگ عزاداری کردیدانشالله امام حسین(علیه السلام) ومادرش دعاگوی شما باشند پاسخ : ممنون خاله شفیق و مهربونم
مامان امیرمحمد
4 آذر 92 8:06
عزاداریتون قبول انشاءالله ....... یعنی من اسیر کارهای امیرعلی هستم ......... پاسخ : ممنونم منم عاشق شما هستم خاله جون مهربون امیدوارم بزودی شما و پسرتون را ببینم
خاله سارا
6 آذر 92 16:05
سلام عزیزانم انشالله همیشه سالم و سلامت باشید. عزاداری تمرین خوبی است برای اینکه بتونید سرباز امام زمان عج شوید.یا حق پاسخ :خاله مهربونم ممنونم .الهی امین