تولد هفت سالگی امیرعلی جان
امسال ماه تولدم مصادف شد با جراحی مامان جون خیلی روزهای سخت و بدی بود مخصوصا اینکه یک شب مامانی بیمارستان بستری شد عملش دو ساعت طول کشید واقعا روزهای بدی را گذروندیم بیشتر از اینکه مامان ،درد می کشید ما ناراحت می شدیم مخصوصا اینکه همیشه مامان رو شاد و خندان دیده بودیم یکدفعه با سرو گوش باند پیچی شده همراه با سرگیجه و دو بینی دیدیمش ،خیلی بهم ریختیم اما (داخل پرانتز بهتون بگم از اینکه هروقت از مدرسه می اومدیم مامان رو خونه می دیدیم خیلی خیلی خوشحال بودیم توی دلمون) اما بعد از حدودا ده روز که باند دور سر مامان جون باز شد و تونست ازجاش پاشه و آروم آروم کارهاشو انجام بده به فکر مهمونی تول...
نویسنده :
مادر دوامیر
9:35












