امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

امیر های مادر

رفتن به جنگل نور

  هفته دوم اردیبهشت ماه درست وسط امتحانات میان ترم بابا جون احساساتش گل کرد و تصمیمم گرفت ما رو برای ناهار ببره بیرون اما مامان جوم مخالف غذای بیرون بودند بنابراین تصمیم گرفتیم ناهار پخته شده مامان جون که سبزی پلو با ماهیچه بود را همراه خودمون ببریم و بریم به مقصد آبپری و اونجا در کنار آبشار غذا بخوریم من که از تصمیم ناگهانی اونها حسابی عصبانی بودم شروع کردم به مخالفت و غرو لند کردن ، که من امتحان دارم و نزدیک پایان سال تحصیلی ست و شما منو درک نمی کنید و از این جور حرفها خلاصه باباجون گفتند که فقط یک ساعت و نیم تا دو ساعت نهایت وقتت را می گیره زیاد اونجا نمی مونیم  زود برمی گردیم تو راه  والد...
20 خرداد 1393

اولین اردو امیرعلی جان از طرف مدرسه

امیر علی جون از وقتی متوجه شد که قراره بچه های  مدرسه را به اردو ببرند آروم و قرار نداشت هر روز فکر می کرد فردا نوبت کلاس اونا ست که به اردو برن مخصوصا اینکه خانم معلم،سمیه مرادی هم برای دوران  زایمان ،به مرخصی رفته بود و تقریبا میشه گفت که معلم ثابت سر کلاس نداشتند اما بیشتر وقتها خانم قربانی کمک مربی کلاس دوم سرکلاس آنها می امدند بنابراین کسی نبود که به آنها اطلاعات کامل بده وقتی مدیر سر صف در مورد اردو صحبت می کرد امیرعلی و دوستاش فکر می کردند مربوط به اونهاست  برای همین کمی توهم می زدند حتی یکبار لج کرد که من فردا باید با لباس ورزشی برم مدرسه چون ما را می خوان ببرن اردو مام...
20 خرداد 1393

ایام امتحانات و....

با عرض پوزش از همه دوستان و عزیزان با توجه به ایام امتحانات تا 20 خرداد مطلب جدید درج نمی کنم ان شالله بعد از این ایام با مطالب جدید مانند: اردو امیرعلی جان ، رفتن به جنگل نور ، جشن فارغ التحصیلی امیرعلی جان ، شرکت در مرحله نیمه نهایی لیگ پایا ، جایزه گرفتن از مدرسه به مناسبت رتبه آوردن در قسمتهای مختلف فرهنگی هنری علمی و..... در خدمتتون هستم پس تا آن روز به ایزد منان می سپارمتان در ضمن لطفا برای موفقیت من و همه دانش آموزان هم دعا کنید                 با سپاس فراوان ...
1 خرداد 1393

پدرم روزت مبارک خیلی دوستت دارم

:::: ای که شبنم عشقت زیباترین شبنمی بود که بر روی گلبرگ های قلبم نشست ، بدان: “تا وقتی شقایق هست دوستت دارم” . دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم فردا که کسی را به کسی کاری نیست دامان علی اگر نگیرم چه کنم ♥ ...
25 ارديبهشت 1393

مادرم دوستت دارم روزت مبارک

روز شنبه وقتی مامان و امیرعلی منو به  کانون زبان  رساندند خودشون به بابل  رفتند  من هم موقع برگشتنم از کلاس یک شاخه گل رز که مامانم عاشقشه برای روز مادر برایش هدیه گرفتم بعد رفتم خونه و منتظر مامان جون موندم دیدم غروب با خاله سارا برگشتند  خاله سارا زودتر اومد بالا بعد با هماهنگی هم برقها را خاموش کردیم و منتظر اومدن مامان بودم تا بیاد داخل از قبل شمع ها را آماده کرده بودم و به کمک خاله جون فورا هر سه تا را روشن کردیم                     وقتی مامان وارد شد واقعا سوپرایز شد من و داداش امیرعلی ر...
2 ارديبهشت 1393

ماجرای امیرعلی جون و آقا دزده

غروب جمعه 22 فروردین برای دیدن مسابقه فوتبال زود از دریاکنار به خانه برگشتیم بلافاصله تلویزیون را روشن کردیم  مامان و بابا و امیرعلی شبکه دو را نگاه می کردند چون بازی پیروزی با استقلال اهواز را گزارش می کرد البته لا به لای گزارش بازی های دیگر را هم نشان می داد امیرعلی هی به مامان می گفت :مامان جون دعا کن پرسپولیس برنده بشه اما من به طبقه سوم رفتم با بابابزرگ جون شبکه ورزش را نگاه می کردیم  که میزگردی از مجریهای ورزشی و کارشناسهای فوتبال تشکیل داده بودند و همه چهارتا بازی را باهم گزارش می کردند امیرعلی گاهی هم پیش ما می آمد و با آب و تاب از بازی فوتبال شبکه دو برای ما تعریف می کرد  بعد از چند دقیقه دوب...
2 ارديبهشت 1393

یک روز شاد اما همراه با ....

  دیــــــــــــنـــــــــــا خانوم که یک سال از من کوچکتره تازه سال بعد قراره به پیش دبستانی بره برای همین در آزمون ورود به مدرسه هوشمند مهرگان شرکت کرد که زندایی جون می گفت وقتی دینا داشت امتحان می داد با خانم مربی داخل یک اتاق رفتند اما چون دوربین مداربسته داشت با تلویزیون ما بیرون نگاه می کردیم دینا همه سوالها را جواب داد اما یکی را با کمی مکث و یکبار راهنمایی شدن بالاخره جواب درست داد نمی دونید زندایی جون چه استرسی داشت انگار قراربود دیناخانوم دانشگاه قبول بشه تا اینکه فردا از مدرسه بهشون اطلاع دادند که دخترتون قبول شدند برای کلاس مشاوره فردا ساعت سه به مدرسه بیایید البته بدون دانش آموز خلاصه مامان...
27 فروردين 1393

گشت و گذارهای نوروز 93

نوروز امسال فوق العاده خوش گذشت  از سفره هفت سین امسال که با سبزه مامان جون مزین شده بود بگیر تا گشت و گذار های نوروزی و خوابهای شیرین بهاری و بازی و تفریح و از همه مهمتر سر زدن به فامیل و مهمونی رفتن و مهمونی دادن. قبل از سال تحویل من وامیرعلی که بعداز ظهر حمام هم رفته بودیم و تر و تمیز بودیم لباسهای نو را پوشیدیم و مامان جون هم در تب تاب چیدن سفره هفت سین بود و بابا جون هم در حال آماده شدن و همینطور آماده کردن پولهای نو عیدی برای ما بود من هم که از قبل با مامان هماهنگ کرده بودم درست موقع سال تحویل یکی دوتا از ترقه های تزئینی که فقط نور دارندودود ، روشن کردم که همین هم باتذکر شدیدبابامواجهه شدم بعد از ...
19 فروردين 1393

آزمایشات و تحقیقات کلاس هفتم

امسال از بس کار تحقیقاتی انجام دادم اصلا قیافه ام شبیه تحقیقات و پژوهش شده بود. برای همه درسهامون باید تحقیقات و آزمایش انجام بدیم حتی برای درس کاروفناوری و قران و تعلیمات اجتماعی و چه برسه به شیمی و ریاضی و فیزیک و عربی اما واقعا بدون کمک مادرم انجام این همه تحقیقات ممکن نبود تازه در دوتا مسابقه فرهنگی هم شرکت کردم یکی وبلاگ نویسی و دیگری هم در مسابقه پژوهشگر جوان  در مورد نماز. که خیلی برای این دو مسابقه زحمت کشیدم اما هنگام ارائه به هفته های برفی برخوردیم و فقط مقاله نمازم را برای استان پست نمودند و نتونستم ارائه بدم در قسمتی از پژوهشم با دو تن از استادان د...
24 اسفند 1392