امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

امیر های مادر

برگزاری اردوی علمی بازدید از دانشگاه مازندران- بابلسر

( مطلب زیر را از سایت مدرسه  گرفتم و کپی پیست کردم چون فوق العاده بخاطر آخرسال سرم شلوغه و یکم هم گردن وکتفم درد می کنه نمی تونستم تایپ کنم  )  اردوی علمی بازدید از دانشکده ریاضی دانشگاه مازندران برای کلاس های هفتم الف و ب برگزار شد. در این بازدید که با هماهنگی قبلی و موافقت جناب آقای دکتر احمدپور ریاست محترم دانشگاه مازندران برگزار گردید کلیه دانش آموزان از فضای دانشگاه و به ویژه دانشکده ریاضی بازدید نمودند. دانش آموزان در بدو ورود با استقبال گرم ریاست محترم دانشگاه، ریاست دانشکده ریاضی جناب آقای دکتر طالبی مواجه شدند. پس از خیر مقدم و صحبت های مقدماتی دکتر طالبی، اساتید محترم گروه ریاضیات دانشگاه آقایان...
24 اسفند 1392

امیرعلی جون و جشن تخم مرغ رنگی

امسال امیرعلی جون برای روز چهارشنبه 21اسفند 92 جشن تخم مرغ رنگی داشت دوتا تخمرغ  پخته را به مدرسه برد تا در جشن شرکت کنه ساعت 10 برنامه جشن شروع شد برنامه های متنوعی بود نمایش بچه ها در نقش دلقک و عمو نوروز  و حاجی فیروز واقعا شاد و قشنگ و با حال بود سفره هفت سین مدرسه هم که مثل پارسال ،تکراری بود درآخر جشن هم یه بالون آرزوهای بزرگ آبی رنگ  که پر از آرزوهای کودکانه و قشنگ بود را به هوا فرستادند بعد دانش آموزان به کلاس رفتند تا تخم مرغها را رنگ کنند امیر علی جون مثل دوستاش خیلی زیبا و با حوصله آنها را رنگ کرد در اخر هم به همه دانش آموزان به رسم یادبود یک هدیه دادند ...
22 اسفند 1392

سفره هفت سین 93 امیراحمدجون

 امسال برای اولین بار مامان جون تصمیم گرفت سبزه برای عید سبز کنه چون دقیقا نمی دونست  چقدر طول می کشه تا دانه های گندم رشد کنند از 15 اسفند دونه هارا خیس داد هرکی وقتی سبزه ما را می دید می گفت تا عید زرد میشه الغرض یک روز مدرسه اعلام کرد مسابقه سفره هفت سین می خواد برگزار کنه  خدا را شکر بالاخره سبزه امسال ما قبل از زرد شدن مورد استفاده قرار گرفت از مامان بزرگ چند شاخه گل سنبل هم گرفتم قبل ازبردن وسایل به مدرسه مامان جون همه را برام چید تا بدونیم چطوری باید سفره رابچینیم یک جعبه کوچک را هم گرفتیم با سفره یکبار مصرف قشنگش کردیم بعد بعنوان میز ازش استفاده نمودیم وقتی من و دوستام  اکبری و اس...
22 اسفند 1392

امیرعلی جون و مسابقه ژیمناستیک

امیر علی جون که مدتی ست با مربی جدید ورزش ژیمناستیک را انجام می دهد برای مسابقات انتخاب شد مسابقه روز 5شنبه بود صبح زود با همراهی من و بابا جون به باشگاه رفت مامان جون به اداره رفته بودند خیلی خیابان و کوچه منتهی به باشگاه شلوغ شده بود چون از همه باشگاهها اومده بودند البه به همراه خانواده هایشان. ابتدا بزرگترها وارد پیست شدند ومسابقه دادند تا حوالی ساعت 9.5 که تازه نوبت رده سنی امیرعلی جون شده بود چون من کلاس فوق العاده داشتم بنابراین مامان جون مرخصی گرفتند و آمدند پیش امیرعلی و من و باباجون رفتیم امیرعلی و دوستاش  حسابی  کلافه بودند چون از اول صبح تا حالا منتظر و کمی گرسنه هم شده بودند امیرعلی با دیدن...
5 اسفند 1392

یک مهمونی عالی

روز 5شنبه 17 بهمن خونه همکار مامان جون ،خانم بهبهانی دعوت بودیم بعد از یک هفته بخور و بخواب در خونه بخاطر برف و بارون ، حالا هم یک مهمونی خوب مامان و امیرعلی خیلی شور و ذوق مهمونی داشتند اما من راستش را بخواید تا آخرین لحظه دلم نمی خواست باهاشون برم اما به اصرار مامانم و اینکه آقا کیانوش هم دیروز در کانون زبان مجددا بهم گفته بود که به مهمونی خونشون برم راضی شدم وقتی که رفتیم با اینکه با هم تقریبا همسایه بودیم اما خانم نیکنام و ارشیا جون ار آمل و خانم صدای حق از بابل زودتر از ما رسیده بودند همون اول مستقیما با راهنمایی آقا کیانوش به اتاق کامپیوتر رفتیم تا موقع ناهار، بعد از ناهار مفصل و انواع خورشت و نوشی...
29 بهمن 1392

تجلیل از فرزندان ممتاز اعضا هیات علمی سال 92

امسال هم مثل سالهای قبل از طرف دانشگاه مازندران جهت تجلیل از فرزندان ممتاز  اعضا هیات علمی دعوت شدیم منتها درست یک روز قبل از جشن تولد امیرعلی جون مامان حسابی درگیر کارهای جشن فردا بود و اصلا وقت نداشت که با من در جشن دانشگاه شرکت کنه بنابراین من همراه بابابزرگ جون به مراسم رفتم همان ابتدای ورود به سالن جشن ،علاوه بر پذیرایی شدن لوح تقدیر و کارت هدیه و یک مجله که عکس دانش آموزان چاپ شده بود را به من دادند طبق معمول همیشه بعد از تلاوت قران و سرود ملی ابتدا رئیس دانشگاه به سخنرانی پرداختند و بعد مراسم رسما آغاز شد مجری برنامه بسیار مسلط و قدر بود آقای حسین نژاد با توجه به ایام میلاد پیامبر گرامی اسلام...
27 بهمن 1392

شرکت در راهپیمایی 22 بهمن 92

روز سه شنبه صبح زود از خواب بیدارشدم دیدم مامانم زودتر از من بیدار شد صبحانه را آماده کرد گفت زود بخورید بریم بابل تا برای راهپیمایی خیابانها شلوغ نشدند امیرعلی جون هم اومد و ساعت هشت و نیم حدودا حرکت کردیم بابا و بابابزرگ جون بابلسر در راهپیمایی شرکت نمودند بابا جون می گفت واقعا شرکت مردم در راهپیمایی بی سابقه بود خیلی با شور و هیجان برگزار شد اما من برای اینکه مدرسه ام بابل هست میدان ولایت با عوامل مدرسه و دوستام قرار داشتم ابتدا به خونه عزیزجون رفتیم بعد همراه خاله ساراجون و عزیز جون به راهپیمایی رفتیم واقعا پرشور و هیجان بود خیلی هم شلوغ شده بود امیرعلی جون هم خیلی با شور شعار ها را تکرار...
26 بهمن 1392

يه آدم برفي دوچرخه سوار، يووووووووهووووو

  دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند عشق يعنی : چون خورشيد، تابيدن بر شب های دوست و چون برف ،ذوب شدن بر غم های دوست . تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت میتوان گفت که من چلچله باغ توام مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف سخت محتاج به گرمای توام دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن .. . پروردگارا:آرامش را همچون دانه های برف آرام وبی صدا بر سرزمین قلب کسانی که برایم عزیزند ببار. امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه...
14 بهمن 1392

هوای برفی و آدم برفی

این عکس را در اولین ساعات باریدن برف 11 بهمن 92 گرفتیم  امیر علی جان که اولین بار در زندگیش باریدن برف در حیاط خانه را مشاهده می کرد ، کلی ذوق زده شده بود ما هم برای اینکه تو ذوقش نخورده ،شال و کلاه کردیم و رفتیم از روی ماشین برف را جمع می کردیم و به کمک امیر علی جون براش یه آدم برفی کوچو لو  درست کردیم صبح وقتی در خانه را باز کردم با دنیای سفید پوشیده از برف مواجهه شدم فورا مامانم را صدا کردم ،گفتم مثل سال 86 برف می باره مامانم هم کلی خوشحال شد اما من همش دلم می خواست مدرسه تعطیل باشه ولی تعطیل نشد که نشد مامان منو با ماشین تا سرکوچه برد و با سرویس به مدرسه رفتم امیرعلی هم سر ساعت بیدارشد و لباس پوشید که ...
14 بهمن 1392