امیرعلی جون و محرم 92
یه روز در مدرسه مراسم عزادری امام حسین ع بود
از روز قبل خانم مربی گفت : فردا لباس سیاه بپوشید
اگر نداشتید برا سالهای قبلتون را بپوشید .

امیرعلی هم از جوراب و زیرپوش و بلوز بگیر تا کاپشن و شلوارش را
هم، حتی سیاه پوشید

بعد هم یه شال سیاه که مزین به نام امام حسین ع بود را به گردنش گذاشت و
با دوتا سربند یکی سبز رنگ با نام ابوالفضل ع و دیگری
قرمز رنگ به نام اباصالح عج
به مدرسه رفت تا یکی را به دوستش بده

غروب تاسوعا هم همراه مامان جون به بابل رفتند و بعد همراه خاله ساراجون به
دسته روی بزرگ بابل از سبزه میدان تا آستانه امامزاده قاسم ع رفتند و

امیر علی جون تمام راه را در جلوی دسته ، طبل می زد و پشتش آقای فرماندار و امام جمعه و
نمایندگان مجلس و آحاد مردم عزادار بودند ،اصلا خسته هم نشد

البته نا گفته نماند که مامان و خاله سارا جون هم به فاصله چند متریش بودند

تا مبادا بترسه یا احساس تنهایی کنه
بعد بهمراه عزیزجون به امامزاده یحیی ع بابل رفتیم

اولین بار بود که به اینجا می امدیم
مثل اینکه شبها در امامزاده یحیی ع برنامه عزاداری مفصلی برپاست

چون دکور فوق العاده جالبی برپا کرده بودند
مامان و عزیز جون بعداز زیارت نماز امیرالمومنین ع را انجا خواندند

تو راه یه گاو خیلی بزرگ و بقول امیرعلی خیلی هم قشنگ دیدیم

که یه نفر نذر امام حسین ع کرده بود
و کلی هم گوسفند و گوساله هم پیش مسجد رانندگان دیدیم که راننده ها یا مردم عادی

برای نذری آورده بودند
ان شالله بهر نیتی که آوردند خدا قبول کنه از شون .
![]()
شبهای محرم گاهی وقتها به مراسم عزاداری امام حسین ع
در شهرک دریا کنار می رفتیم
برنامه شون خیلی خوب بود با نظم بودند و خیلی هم جالب عزاداری می کردند
یه شب هم ما میزبان عزاداران حسینی بودیم و بهشون شام دادیم
بعداز مراسم رفتیم به ویلا تا کمی استراحت کنیم
دیدیم خیلی سرده ،بعد از چند دقیقه امیرعلی از اتاق بیرون اومد با این قیافه

کاپشن بچگی هاشو پیدا کرد و پوشید
می گفت مگه چیه ؟ آخه من سردمه!!!!
مامان که دید به هیچ صراطی مستقیم نیست گفت :
مگه کاپشن و لباس خودت گرمت نمی کرد که رفتی اینو پوشیدی ؟
گفت :"آخه خانم معلم ما گفته اگه لباس سیاه ندارین می تونید
لباس سالهای قبل تون را بپوشید تا اسراف نشه !!!!!!!!"


امیرعلی جون و محرم 92
